tamam mishavam shabi
darmiane hozure bivaghfeye yade to
midanam ama akhar sahme man che
tanhayi va khiale modame to
budi agar ama
ziba mishodam mesle barf na siah
تمام دلهره های شورم
به سوی تو سرازیر می شوند
ای لبخند تلخ نیاز
و تو همچون نوری مسخ شده
عجیب سرسختی.
گاهی اما عجیب دلم میگیرد
از وابستگی های طولانی
از شکایت های پی در پی
و بی تفاوتی های مدام
از دوست داشتنهایی
که هرگز نفهمیدم
که پشت هر گله اش
هزارتکه غرورجا مانده
ودستمال های فانتزی
و اشکهای خانگی
وکافی شاپ های فانتزی
وکیکهای خانگی
و سکسهای فانتزی
و شرتهای خانگی
عجب هوای سیاهی عجب شب تاری
دلم عجیب گرفته است.
روح من بکر است میدانی؟!
به سان زمین ترک خورده ی کویر
که ناب مانده است
به سان قله پربرفی که هنوز هیچ کس
شهامت فتح آن را نداشته است
به سان کاغذ سپیدی که هنوز هیچ نویسنده ای
جسارت نوشتن بر روی آن را نداشته
به سان تمام بارانهای نیامده
بباروترم کن.
به پلک تو ختم می شود.
چشمت را که می بندی
تمام می شوم ناگاه.
حس میکنم آنقدر به تو نزدیکم
که هر روز بارانی میپوشم
راستی کی می باری؟
تمام دلم غرق روشنی است اما مهتاب عجیب تاریک است.
به چشم مست چلچله ها هنوز اما کلاغها قارقار.
سپیدی قلب من است و روی آینه ات.
سوالها همه آبی جوابها قار قار
عبور نازک من روی لب تو به تبسم
نگاهها همه تاریک جوابها قارقار
تمام دلم غروب است.
کجا است خورشید
همیشه شب است اینحا .
کجااست سپیده دم و طلوع
چقدر فریبنده ای ای ماه بیارام.
در انتظار کدام بارانی ای خاک ترک دار کویر؟
آفتاب را ببخش که برایت ابر را به ارمغان می آورد.
تمام تشنگی ات را به حرم آفتاب ببخش.
تمام عاشقانه های تنت که بر من می بارد
عجیب رنگ تو می شوم
آسمانی آسمانی
مدام شعر میگویم
قصیده و غزل به نیاز
مدام ساز می شوم
می نوازم به ناز
تمام ترانه های خوب سادگی
و آه می شوم به دود سیگار ولی
تمام نمی شوم از شراره های تنت.